مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية

41

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )

فروي عن فاطمة بنت عليّ عليه السلام أنّها قالت : لمّا أجلسنا بين يدي يزيد بن معاوية ، رقّ لنا أوّل شيء وألطفنا ، ثمّ إنّ رجلًا من أهل الشّام أحمر قام إليه ، فقال « 1 » : يا أمير المؤمنين ! هب لي هذه الجارية ، يعنيني ، وكنت جارية وضيئة ، فأرعبت وفرقت « 2 » ( فزعت ) « 3 » ، وظننت أنّه يفعل ذلك ، فأخذت بثياب أختي وهي أكبر منِّي وأعقل ، فقالت : كذبت واللَّه

--> در اين وقت مردى از أهل شام برخاست وبه يزيد گفت : « بگذار تا من أو را بكشم . » زينب عليها السلام خود را به روى علي بن الحسين انداخت وبه اين ترتيب مانع از قتل آن حضرت شد . پس ، مرد ديگرى برخاست وگفت : « اى أمير المؤمنين ! اين زن را به كنيزى به من ببخش . » زينب به آن مرد گفت : « نه تو اين‌كار را مىتوانى انجام دهى ونه أو ، مگر آن‌كه از دين خدا بيرون رود . » يزيد ( ديد اكنون كار به رسوايى مىكشد وخشمناك ) بر سر آن مرد فرياد زد : « بنشين . » آن مرد نشست . در اين وقت زينب عليها السلام رو به يزيد كرد وگفت : « اى يزيد ! هرچه خون از ما ريختى بس است . » علىبن الحسين عليه السلام نيز به أو فرمود : « اگر نسبت به اين زنان رحمي دارى ( يا با آن‌ها پيوند خويشاوندى دارى ) ومىخواهى مرا بكشى ، پس كسى را همراه آن‌ها بفرست كه آن‌ها را به مدينه برساند . » يزيد رقّت كرد وبه آن حضرت گفت : « جز تو ، كسى متصدّى اين كار نخواهد بود . » سپس به آن حضرت تكليف كرد كه به منبر رود وخطبه‌اى ايراد كند وعذر يزيد را در مورد شهادت پدرش نزد مردم بخواهد . امام عليه السلام به منبر رفت وحمد وثناى الهى را به جا آورد وفرمود : « اى مردم ! هركه مرا مىشناسد كه مىشناسد ، وهركه مرا نشناخت ، من خود را معرفى مىكنم . منم علي بن الحسين ، منم فرزند بشير ( مژده‌ده ) ونذير ( بيم‌ده ) ، منم فرزند آن كس كه به اذن خدا مردم را به سوى أو خواند . منم فرزند چراغ تابناك . . . » وخطبه‌اى طولانى ايراد فرمود كه من از ذكر آن وأمثال آن به‌خاطر طولانى شدن كلام خوددارى كردم . 1 . گويند : يحيى برادر مروان حكم - كه خود از قضيهء استلحاق راضى نبود ومىگفت كه معاوية نبايد زياد را به قريش ملحق كند ؛ زيرا شوهر سميه بنده‌اى از بنى ثقيف است - در اين هنگام بايزيد نشسته بود ودر پاسخ اين شعر گفت : لهامٌ بِأَرْضِ الطَّفِّ أدْنى قَرابَةً * مِنِ ابْنِ زِيادِ العَبْدِ ذِي الحَسَبِ الوَغْلِ سُمَيَّةُ أمْسى نَسْلُها عَدَدَ الحَصى * وَبِنْت رَسُولِ اللَّهِ لَيْسَ لَها نَسْلُ يعنى : آن مردم جنگجو كه در سرزمين كربلا بودند ، در خويشى وقرابت از ابن زياد ناپاك وبدگهر به ما نزديك‌ترند . سميه نسل وتبارش به شمارهء ريگ‌هاست ودختر پيغمبر خدا بىفرزند ماند . يزيد چون اين بشنيد ، دست بر سينه يحيى زد وگفت : « مادر به عزايت بنشيند ! خاموش شو ! » ( مصحح ) رسولي محلاتى ، ترجمهء مقاتل الطالبيين ، / 121 - 124 ( 1 ) - [ زاد في روضة الواعظين : له ] . ( 2 ) - [ لم يرد في العوالم وروضة الواعظين ] . ( 3 ) - [ لم يرد في البحار ] .